تبليغاتX
بیژن سمندر

بیژن سمندر

اشعار و آثار شاعر و ادیب گرانقدر؛ بیژن سمندر - معرفي شيراز

آسمون بازی نکن


آسمون ابر تو اشکش دیگه دریا نمی شه
نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمی شه

آسمون بازی نکن آفتاب و مهتاب نمی خوام
دل من همچی گرفته که دیگه وا نمی شه

برق عشقی تو دلم هس که سرش دس خداس
آسمون برق نزن ، برق تو گیرا نمی شه

هی خیال تو میاد زاغ دلو چوب می زنه
تو خونه ی تنگ دلم غیر تو پیدا نمی شه

کجا مثل تو عزیزی دیگه پیدا می کنم
هر کی ام پیدا کنم مثل تو زیبا نمی شه

اعتبار از همه چیز رفته سمندر ، افسوس
حیف دنیا که دیگه مثل قدیما نمی شه

بیژن سمندر


صفحه بيژن سمندر در فيسبوك

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1390ساعت 22:24  توسط مسعود  | 

كاكو سي كن

سالها پيش در يك صبح زيباي پاييزي در محوطه ي زيبا و پر سبزه و گل سعديهف شاعري جوان با اولين شعر لبريز از واژه هاي شيرازي، دوستداران فرهنگ و شعر و ادب شيراز را مسحور كلام اهورايي خويش نمود.

بيژن سمندر با تلاش بسيار، روزها و ماهها از همنشيني و صحبت افراد كهنسال بهره جست و واژه ها و اصطلاحات مهجور و از ياد رفته لهجه ي شيرازي را تك تك يادداشت نمود و براي سرودن شعر شيرازي تكاپوي فراوان داشت.


كاكو سي كن


1) هي صبح شد و باز به اميد تو شُو شد

هي از چيش من اشك به ياد تو ولو شد.


2) من لِـبدي مَـفلوك و تو بشكن بالو بنداز

شفتش نميدم از حركاتت دلم اُو شد.


3) دل دُشتم و جز دل چي چي دشتم كه ز مردم،

يي عمر قايم كرده بودم، باز چپو شد.


4) جِـر دادي و شِـر كردي و پيوند و پوكوندي،

اي اَرقِـه مالونديش و خودت گفتي يهو شد.

***

5) گفتم يله شم تو شاچراغ تيرشه ببندم،

تا بلكه حاليم شه كه چطو شد كه ايطو شد؟!


6) پلكيدم و پلكيدم و افسوس ...ها بله،

تا مَشت شدي شيره ي جونم روِ رو شد.


7) در هر كِـر و هر سوك تو رو هي جار زدم من،

يعني كه بدون تو دلم غرق اَلُو شد.


8) من شاپركم، بچه ي فلك از به چلُـوندُم،

دل له شد و بازيچه واسي دس بچو شد.


9) ديشو چغليت كرد سمندر، كاكو سي كن،

ئي بسه زبون از غم عشق تو قَـدُو شد.


بيژن سمندر _ شيراز _ قريه سعدي _ 6 بهمن 1342




واژه هاي اين شعر


* سِـي  Sey (بر وزن مي): نگاه، تماشا، سير، ريشه اين واژه از سير كردن است (سي كن: نگاه كن) 


* شو Show (بر وزن نو): شب


* لبدي Lebdy (به كسر لام و سكون ب): بي بند و بار


* شفت sheft (به كسر شين_بر وزن سفت) سخن را به درازا كشاندن، لفت دادن به لهجه تهراني


* پوكوندي pokondy (به ضم پ و كاف)قطع كردي، پاره كردي (پوكيد: قطع شد، پاره شد)


* ارقه Arghe : رند و زيرك


* مالونديش Malondish فسخ كردي، به هم زدي، سر و تهش رو  هم آوردي


* يهو yeho : يكباره و ناگهاني


* يله شدن yaleh : رفتن (يله با همين تلفظ به معناي كج و يك ور نيز هست، يله شده، يكور شده) (يله شم: بروم)


* تيرشه tirshe (به كسر شين) تكه نازك و باريك پارچه (تيرشه بستن: همان دخيل بستن و براي مراد گرفتن پارچه به ضريح بستن ميباشد)


* حالي hali : استنباط، درك ( حاليم شه: بفهمم، متوجه بشم)


* چطو chetow : (به كسر چ و ضم ط و تاكيد روي واو): چطور


* پلكيدن pelkidan (به كسر پ و فتح دال) فعاليت كردن، جنبيدن


*  سوك suk:  گوشه، سو


* الو alow (به فتح الف و ضم لام) آتشي كه شعله ور باشد


* قدو Ghadow (با فتح قاف و ضم دال) : سوختن زياد از حد، جزغاله





+ نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1390ساعت 12:57  توسط مسعود  | 

شُومُو

1- شُومُو٬ یـِی هُو اَز اینا کِردی کِه چه ؟
                         تَرکِ دوس و آشنا کِردی کِه چه ؟

2- شُومُو٬ اِنگار مَنو یادِت نَمیاد
                         پیشِ من پُـشـتِـتـو را کِـردی کِه چه ؟

3- شُومُو٬ شیرازو چـِـشات اَلـُو زده
                        ایکارارو - ایوَرا - کِردی کِه چه ؟

4- شُومُو، من تو شاچراغ بَس میشینم
                       کارِ بی رضُوی خدا کِردی کِه چه ؟

5- شُومُو٬ مُشـتُـلُـقچی مُـشـتُـلُـق میخواد
                       آیِه وایَه م تو کوچا کِردی کِه چه ؟

6- شُومُو٬ یـِی بارگی مَنو بُکـُش بُرو 
                       روزُمو ایطُو سیا کِردی کِه چه ؟

7-شُومُو٬ غم داشت تو دلُم گوروک میشد
                      تی شو وَر دُوشتی و وا کِردی کِه چه ؟

8- شُومُو٬ اَی ما رُو میخـُوی وِل بُکـُنی 
                      نذرِ سِید ابوالوفا کِردی کِه چه ؟

9- شُومُو٬ اشکِ چـِش ما - وَواری - بود 
                      تو به مردم تَرِشا کِردی کِه چه ؟

10- شُومُو٬
تــِلــّـهِ بُختونی گـَردَنِته 
                      يي هَمه سِتم به ما کِردی کِه چه ؟

11- شُومُو٬ نازتو سمندر میخرید
                     دوسی بُو
* - جُـلُـنـبُـرا - کِردی کِه چه ؟

 ------------------

*با

----------------------------------------------------------------------

 واژه های این شعر:

 

شُومُو: شما – این شما که از اختصاصات لهجه ی شیرازی است با –شما-ی دوم شخص جمع فرق دارد و به جای دوم شخص مفرد «تو» در مقام دادخواهی یا تند و صریح صحبت کردن استعمال می شود و جنبه ی خطاب دارد با اندکی جسارت و توهین، در انگلیسی برای همین منظور –Hey You- به کار می رود. گاهی «اوی شومو» هم گفته می شود، معنی تقریبی آن چنین است: (با تو هستم...)

 

بیت 1-       یـِی هُو Yey-hov: یکباره – ناگهانی

بیت 1-       اَزینا: اصل آن – از اینهاست و باز از مصطلحات لهجه ی شیرازی است و برای لغتی که در خاطرشان نیست به کار می رود.

بیت1-       کِه چه؟: که چی؟

بیت 2-       پُشتِتو را کِردی: پشتت را راه کردی، به من پشت کردی

بیت 3-       اَلُو alov (واو ملفوظ است): آتش شعله ور

بیت 3-       ایکارا: این کارها (ایوَرا: این ورها،این اطراف)

بیت 5-       مُشتُلُقچی Moštoloq-či: مژده رسان، پیک خوش پیام (مُشتُلُق: انعام)

بیت 5-       آیه وایه âye-vâye: آواره، سرگردان

بیت 7-       گوروک Guruk (گوروک نخ): بسته نخ، گوله نخ (غیر از کلاف نخ است) در ترکی -تـُپ- به ضم ت می گویند که ریشه آن همان توپ است

بیت 7-       تی Ti: نوک

بیت 8-       اَی ay (به فتح الف): اگر

بیت 8-       سِید ابوالوفا: پیری است مقدس که آرامگاهش در خیابان نادر نزدیک خیابان لطفعلیخان زند است. ميگويند مريد حافظ بوده و بسيار مورد علاقه ي حافظ. در اشعار حافظ به ايشان اشاره شده: وفا از خواجگان شهر با من،   كمال دولت و دين؛ بوالوفا كرد.

بیت 9-       وَواری Vavâri (به فتح واو اول): عاریه

بیت 9-       تَرِشا (کردن) Tarešâ: قطرات آب پاشیدن روی کسی (ریشه آن ترشح است)

بیت 10-      تِـلِـّه بُختونی Telle-Boxtuni (به کسر ت، تشدید لام و ضم ب): تله بهتانی، بهتان

بیت 11-      جُلُنبُر Jolonbor (به ضم ج و ل و ب): بی سر و پا


شُومُو، من تو شاچراغ بَس میشینم
کارِ بی رضُوی خدا کِردی کِه چه ؟


شاه چراغ - برادر بزرگتر امام رضا. در تزكيه نفس و پاكي و فروتني زبانزد بوده و براي خود گوشه ي خلوتي انتخاب كرده و به عشق ورزي با معبود خود مشغول بود. پس از درگذشت پدرشان موسي كاظم مردم پيرو امامت به سوي ايشان هجوم بردند و كه با او بيعت كنند ولي ايشان نپذيرفتند و به خلوت خود پناه بردند.

حتي جدا از عقايد ديني و مذهبي فضايي معنوي و آسماني در آن حكمفرماست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اسفند1388ساعت 7:0  توسط مسعود  | 

شهر شاعر پَروَرو _ شیراز چون گل پَرپَرو

آرامگاه حافظ جشن هنر شيراز 

شعري بسيار زيبا و پر از ياد و حسرت از استاد بيژن سمندر. واقعا كه چقدر اين شعر شيرين و با احساسه...

سپاس بيژن عزيز و باصفا

 

۱- ای شهر شاعر پَروَرو، شیراز از گل بهترو!
                        کو شاعرو؟ کو دلبرو؟ کو ساقیو؟ کو ساغرو؟


۲- کو رقص و نغمه‌ی بیدگونی؟ کو دشتی و دشتسونی؟
                        کو او جلال و شکرو؟ کو مطرب و افسونگرو؟


۳- کو پَرگلو؟ کو بُـلـبُـلـو؟ کو دشت یاسم و سمبلو؟
                       کو نهر آبو؟ کو پُـلو؟ کو زمزمه‌ی شاخِه‌ی تـَرو؟


۴- جُمعوی تابسون داغ و داغ، شیرازیوی با هم ایاغ،
                      دلخوش زیر بنگاه تو باغ، یار یی برو ، تار ئو برو!


۵- پُوی ساز دَسَک می‌زدن، فـلای پــِلـِنـگــَک می‌زدن،
                      از شوق، شافتک می‌زدن، هم پسرو، هم دخترو.


۶- عجب کــَلـَک بود اکـبـرو، لـُوی گـُلشاخه‌ی نیلوفرو،
                      داد نمره شو به دخترو، کلکو برد کل اکبرو!


۷- باغ ارم، باغ صفا، باغ خلیلی، دلگشا،
                    پُر بود باغوی شهرما، از عطر عاشق پـَروَرو،


۸- ای شهر از عالم سـَرُو، شیراز چون گل پَرپَرو،
                   کو عاشقت عاشقترو؟ کو بیژن سمندرو؟

 

بهار - شيراز

شيراز

 


واژه هاي اين شعر:

 

از گل بهترو = آنكه از گل بهتر است.

 

توضيح: شيرازي ها هميشه يه "و" به بعضي از واژه هاشون اضافه ميكنن. اين يكي از مشخصه هاي زبان شيرازي هم هست. بيژن سمندر با توانايي فوق العاده يي اين غزل زيبا و با احساس را طوري سروده كه در اكثر واژه ها همان "واو" معروف شيرازيا گنجونده شده. پس اكثر واژه ها همون واژه هاي عاميانه هستند با اين تفاوت كه يك "و" به آخر آنها آمده و معمولا در بعضي جاها كلمه را بصورت فعل درآورده.

***

بيت ۱ ـ            شاعر پَروَرو = پرورش دهنده شاعر

بیت 2 - بیدگونی bidgouni: از ردیفهای آواز محلی شیرازی است

دشتی: دشتستانی است از آوازهای دشتستان و شیراز و با دستگاه دشتی كه از آوازهای دستگاه شور است و آن با دشتی تهران كه می خوانند فرق دارد.

جلال و شكر: دو تن از نوازندگان معروف شیرازند (جلال چش بالو _چشم بالا= تار __ و "شكر" = ضرب و آواز)


بیت 3 -  یاسم Yasm: یاس

بيت ۴ ـ            جُمعوی = جمعه هاي، روزهاي جمعه

بیت 4-  بنگاه Bongaah: بهترین جای باغ كه معمولا سایبانی از درختهای تنومند دارد و اطرافش هم جوی آب می گذرد. احتمالا ریشه اش بُنه گاه است یعنی محلی كه بار و بنه را میگذراند و اطراق می كنند. (در گویش كرمانی نیز بنگاه تقریبا با همین معنی وجود دارد)

بيت ۴ ـ            یی برو = اين طرف - اين سو ***  ئــُوبرو = اون طرف - آن سو

بيت ۵ ـ            پوي = پاي  *** دسك = دستك، دست زدن *** فلاي = همينطوري، رو هوا

                     پلنگـك = بشكن *** شافتك = سوت

بيت ۶ ـ            لوي = لاي، ميان

 كل اكبر = كربلایی اكبر(احتمالا از دوستان بيژن سمندر). در این مصراع كل اكبر با (كلك بر: برنده كلك) صنعت جناس لفظ است.

در صورت مفهوم نبودن واژه هاي ديگر لطفا در بخش نظرات درخواست كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1388ساعت 22:31  توسط مسعود  | 

وبلاگ بيژن سمندر - شيراز

بيژن سمندر - هما سرشار - پرويز غريب افشار

بيژن سمندر - هما سرشار - پرويز قريب افشار

 

بزودي در اين وبلاگ اشعار و مطالب شاعر گرانقدر بيژن سمندر را مشاهده خواهيد كرد.

 همچنين اطلاعات و مطالب و مقالاتي درباره ي شيراز و معرفي مكانهاي قديمي و تاريخي اين شهر كهن و شهر راز؛ شيراز.

از دوستاني كه مايل به همكاري در نويسندگي براي اين وبلاگ و يا آماده ي ارايه راهنمايي و ارسال مطالب هستند دعوت مي شود.

لطفا در صورت ديدن ايراد و قصور در شرح و بيان اشعار و واژه ها حتما آن را بيان كنيد. البته معتبر و تا جاي ممكن با ريشه و سند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 22:48  توسط مسعود  |